تعريف هنر محيطی از نظر تاريخی و

تفاوت هنر زمين “Earth Art” با هنر محيطی

آ.محمدیان

چکیده

امروزه هنر محیطی که یکی از شاخه های هنر جدید است، تقریبا در همه جای دنیا مطرح و پذیرای مخاطبان خاص و عام گشته است،تا جایی که در برخی موارد خود مخاطب نیز جزئی تفکیک ناپذیر از اثر است.هنر محیطی هنری است با گرایش های مختلف که سعی دارد ، با نگرشی نو به رابطه انسان با طبیعت بپردازد و راهکارهایی جدید برای همزیستی با محیط اطراف در اختیارمان بگذارد.

در مقاله حاضر سعی شده که ضمن پرداختن به سیر تاریخی هنر زمین(Earth Art)و هنرمحیطی(environmental art )به عنوان دو کلیدواژه این پژوهش ، از آنها ابهام زدایی شده و به تفاوتهای امروزین هنر زمین با هنر محیطی پرداخته شود.

روش گرداوری اطلاعات در این تحقیق از طریق کتابخانه ای و اسنادی توسط نگارنده می باشد تا با ارجاع تعاریف و نمونه ها به منابع معتبر، نتیجه بهتری حاصل آید.

جامعه آماری مورد تحقیق و پ‍‍ژوهش شامل تمام هنرمندانی است که به نوعی در طبیعت در یكی از شاخه های مذكور به خلق اثر هنری خود پرداخته اند.روش نمونه گیری تصادفی بودهو شیوه ی تحقیق توصیفی ، و تجزیه و تحلیل اطلاعات به روش تحقیقی و مقایسه ای در متن خواهد آمد.

در این تحقیقنیز سیر تاریخی هنر زمین و هنر محیطی مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته و وجوه تمایزات آنها عنوان گردیده است،كهآثار هنرمندان در چهارچوب هنر محیطی بیشتر ناظر بر کارکردهای زیست محیطی بوده، که می توان نمونه های آن را در این تحقیق دید.


مقدمه

امروزه هنر محیطی و هنر زمین از جمله گرایش های هنر معاصر می باشند که هنرمندان نسل جوان را روز به روز بیشتر به خود مشغول میكنند.

هنر محیطی اغلب به صورت کلی برای نامیدن گرایش هایی چون هنر بوم شناختی( Eco Art )، هنر در طبیعت(Art in Nature )، هنر ترمیمی(Restoration Art )، و ... به کار می رود. هنر محیطی می کوشد تا رابطه مخاطب با محیط را بهبود ببخشد و از خلال این رابطه دوستانه او را متوجه مسائل زیست محیطی اطرافش نماید و در مسیر احیا و بازسازی محیط های آسیب دیده قرار دهد.برای این مهم هنرمند گاه با جابه جا کردن ، افزودن و یا كاستن عنصری از عناصرطبیعت ، به خلق اثر و ارائه بیانی جدید از محیط می پردازد.

و از طرفی جنبش هنر زمینی را داریم که در پی بروز جریانات هنری همچون هنر مینیمالminimal art و هنر مفهومیconceptual art در دهه ی 1960 میلادی پدیدار شد كه همواره نام بزرگانی چون ریچارد لانگ، دنیس اپنهایم و رابرت اسمیتسون به عنوان نمایندگان اصلی این جریان در كنار این عنوان تقریبا تازه بنیان (Land Art) آمده است .جان مایه ی این شاخه از هنر، خلق اثر هنری در محیط های طبیعی با استفاده از مواد طبیعی و گاه مصالح خاص اثر است.

اکثر این آثار ناپایدار و میرا هستند و به علت دور افتاده بودن آن ها مخاطب با این آثار از طریق رسانه ها یی چون نوارهای ویدئویی ، اینترنت ، عكس و ....ارتباط برقرار می کند.

از انجا كه ارتباط این دو جریان هنری به هم تنگاتنگ است نگارنده قصد ندارد که هنر محیطی را از هنر زمین جدا کند بلکه هدف این است که در حین آشنایی بیشتر با هنر محیطی و گرایشات آن تفاوت های امروزین این دو گرایش هنری را بازگو کرده تا به درک بهتری از این دو رهیافت دست یابیم.

 

مفهوم و تعاریف واژگان

در اینجا نیاز است تا هر چند مختصر به تعاریف واژگان هنرمحیطی ،گرایش های آن و هنر زمین پرداخته شود تا بتوانیم گام به گام موضوع مورد بحث را شفاف سازیم و درك بهتری از آن داشته باشیم .

1-هنر محیطی

پرسش درباره جایگاه «هنر محیطی» در بین دیگر گرایشهای هنر جدیدو رابطه آن با جامعه معاصر،همیشه مطرح بوده است.

«هنر محیطی» در وهله نخست نوعی ارائه اثر در دل طبیعت به منظور ارتباط مستقیم و گسترده با مخاطب عام و توجه بیشتر به محیط زیست است که ریشه در تحولات و جریان های صنعتی دوران معاصر دارد.از این منظر وجه تمایز این هنر ،محل ارائه آن در برابر مکان هایی متعارف همچون موزه و گالری است.

هنر محیطی خود را بلاواسطه در برابر عموم قرار می دهد و وگاه انقدر نزدیك كه مخاطبش را در خود میگیردو فرصتی را فراهم می کند که بار دیگر انسان را به طبیعت وارد کند.

گفته می شود ،یکی از مهمترین نقش هایی که هنرمند به عهده دارد ،بازنمایی موضوعات آشنا در اشکال ناآشنای جدید است به گونه ای که شاید بیشتر،جهان را متوجه بحران های زیست محیطی کند.

از نظر نگارنده هنرمند ضمن حضور در طبیعت با باز اندیشی و افزودن و یا کاستن عناصر در طبیعت اطرافمان به بازنمایی آنها در هیأتی نو می پردازد، که این آثارالزاما مانا نیستند. از اینرو (غالبا )این هنر بواسطه عکاسی و تصویربرداری ثبت و در نمایشگاه‌ها و محیط‌های مجازی بواسطه رسانه‌های متنوعی ارائه می‌شود.

پیشینه تاریخی

«هنر محیطی» در لغت‌نامه‌ی آکسفورد فرمی هنری است که در آن هنرمندان فضایی 3 بعدی را خلق میکنند که تماشاگر می‌تواند در آن با چندین حسِ برانگیزاننده و هیجان‌آورِ بصری، شنیداری، حرکتی، لمسی، و حتی بویایی، به شکلی درگیرانه مواجه شود. فضایی که بنا بر این تعریف حتی در گونه‌هایی از برنامه‌های شهربازی هم دیده می‌شود این لغت‌نامه علاوه بر تعریف کلیِ فوق نمونه‌های قدیمی‌ترِ این هنر را در آثار کورت شویترز و دکورهای پرجزئیاتِ نمایشگاه‌های دهه 30 هنرمندان سورئالیست پی‌می‌گیرد. اما هنر محیطی به عنوان یک جریان به شکل رسمی در اواخر دهه 1950 میلادی آغاز و در دهه 1960 شکوفا می‌شود، یعنی زمانی که به طور نزدیک با هپنینگ‌ها ارتباط ‌می‌یابد. اصطلاحِ هنر محیطی در این دوره به شکلی یله و رها به کار می‌ر‌فت و گاهی اوقات به هنر زمین و چیزهایی از این دست اطلاق می‌شد. این هنر بیش از آن‌که خلق‌کننده‌ی محیطی برای دربرگرفتن و جذب مخاطب باشد در گونه‌ی هنرهایی دسته‌بندی می‌شود که دخل و تصرف در محیط طبیعی را هدف خویش قرار داده‌اند.

در فرهنگ جین ترنر هنر محیطی این چنین تعریف می شود:

«هنر محیطی : فرمی هنری براساسِ این پیش فرض که یک اثر هنری باید بر تمامیت معماری اطراف آن غلبه کند و به صورت یک فضای کامل در نظر گرفته شود، نه اینکه به یک ابژه‌ی آویخته به دیوار یا چیزی قرار داده شده در درون یک فضا تقلیل پیدا کند. این ایده که طی دهه 60 و 70 میلادی فراگیر می‌شود در اصل به گذشته‌های دور و به انواع قدیمی‌تر هنری بازمی‌گردد- به نقاشی‌های دیواریِ مقبره‌های باستانی، فرسکوهای رومی یا هنر رنسانس و نقاشی‌های کلیساهای باروک، آثاری که بیننده را احاطه کرده و به طور کامل سطح سازه‌های معماری را می پوشانند. در واقع کل تاریخ هنر پیش از بوم قابل حمل نقاشی به معماری و از این رو به محیط مربوط است. تعدادی از هنرمندان در دهه 60 هنر محیطی را دقیقاً به این منظور به کار بردند که نقاشی روی بوم را مورد انتقاد قرار دهند.

هنر محیطی جنبه‌های بصریِ به‌شدت ناهمگونی را شامل می شود که در نتیجه‌ی آن ابژه طوری امتداد پیدا می‌کند که فضای اطراف خود را در بر می‌گیرد. این ایده که بازدید‌کنندگان بتوانند وارد نقاشی یا مجسمه شوند و اثر با احاطه‌کردن‌شان آنان را جزیی از خود کند در هنر نیمه‌ی دوم قرن بیستم بیش از هر فرمول زیباشناسانه‌ی دیگر به عنوان یک عامل مؤثر و فراگیر ایفای نقش کرده است.

هنرمندان محیطی معاصر معتقد بودند که فعالیت های گسترده آفریننده در جوامع پیش از صنعت،هنوز الگوی هنری به جایی است و می تواند در میان بسیاری از جنبه های زندگی مدرن به گونه ای مؤثر عمل کند،واز این راه نقشی را که هنر در جهان ایفا می کند،گسترش دهد.انواع تازه فضاها برای در بر داشتن و بیان این دیدگاه وسعت یافته هنر و زندگی لازم بود تا بتواند به طریقی تازه، سازمان و راز فوق العاده جهان و نحوه تأثیرگذاری ما را بر جهان تجربه کند.پیش از هر چیز،این کار بازگشت به طبیعت را نشان می دهد،نه ((طبیعت)) روستایی و ایده ال شده قرن گذشته،بلکه دیدگاهی گسترش یافته از محیط و آگاهی نسبت به نقشی که قوای اقتصادی،روانی،فرهنگی،و زیستی در حیات ما دارند.این هنرمندان به عنوان کیمیاگرانی امروزین عمل می کنند که عناصر عادی را به رویدادها و ساختارهای جادویی بدل می کنند،ساختارهایی که روان های ما را تازه می گرداند.(اسماگولا،1381،ص384)

در این فضاها الگوهای کهنه اندیشه با تجربه های تازه جایگزین می شوند که برای درک جدید چشم انداز شهری و ارتباط ما با گیاهان و جانداران،تاریخ شناخت زمین،معنای نمادین سرپناه وتغییر ارتباطات اقتصادی- اجتماعی فرصتی در اختیار ما قرار می دهد.هنرمندان محیطی ایفای نقش های مستقیم در طبیعت را برگزیده اند:زیستن،تجربه و کنش متقابل با آن،و نه فقط نمایش آن.در نتیجه،علاقه واقعی این افراد در کل ((روند)) آفرینش هنری است،نه فقط محصول تمام شده اش.هدف آنها از کار با محیط طبیعی،تصورات مفهومی،بدن های خود و تجربه های شخصی، درک درونی زندگی و زیست است.این بینش گسترش یافته جایگزین توجه سنتی هنر،و نمایش بصری شده است.

آنچه این هنرمندان در آن شریک اند،نه موضوع،مواد خام یا روش های کار ، بلکه علاقه آنها و تعهدشان به دیدگاهی گسترده تر از آفرینش هنری و از این راه کشف خود است.بر اثر کنش های متقابل این عناصر،فضاهایی شخصی،روانی و جسمانی آفریده شده است که همانند هنرمندان سازنده آنها منحصر به فردند.(همان،ص 385)

هنر محیطی را اغلب به عنوان یک اصطلاح پوشش دهنده که دربرگیرنده ی land art, eco vention, ecological art, eco art, earthworks, earth art,art in nature, است استفاده می کنیم.

امروزه بسیاری از افراد eco-art را به عنوان جانشین environmental art استفاده می کنند،که خود زیر شاخه ای از هنر محیطی است.

اصطلاح environmental art اغلب شامل دغدغه های اکولوژیکال (بوم شناختی) است اما این تنها خصیصه اش نیست و این گونه‌ی هنری تعاریف متنوع و متغیری داشته است.

این تغییر پذیری برای شناخت تاریخ پیشین این جنبش (که غالباً در باره ی ایده های هنری بوده است تا جنبه ی محیط شناختی آن)، همچنین، هنر همراه با دغدغه های فعال تر و هنری که در آغاز ارتباط هنرمند با طبیعت و استفاده از مواد طبیعی را پاس می دارد، است.

همچنان که هنرمند محیطی،هانس هاکه توضیح داده است:

کار هنرمند ،عملا نیازمند تعهد او نسبت به همه چیزهاست...گفتن این که کار هنرمند این است که چگونه با این یا آن ماده خام کار کند، گذشتن از کنار مسأله و یا بازی با یافته های روان شناسی مفهومی است.باقی را باید برای دیگر حرفه ها گذاشت...حیطه کلی اطلاعاتی که او روز به روز دریافت می کند در خور توجه است .هنرمند منظومه ای منزوی نیست .برای بقا باید مدام در جهان پیرامون خود دخالت کند...(اسماگولا،1381،ص386)

هنر محیطی (Environmental Art) بیشتر روابط بیرونی در شرایط و محیط اطراف،فاکتورهای محیطی، رابطه با تأثیرات متغییر زیست محیطی در طبیعت و آلودگی محیطی را در بر می گیرد.(Sam Bower)

 

نیلز اودو(Nils Udo)

 

چرخش برگ - نیلز اودو(Nils Udo)-ایتالیا -1992

 

1-1- اکولوژيکال آرت

اصطلاحي براي توصيف هنري که بر فرايندهاي طبيعت تاکيد مي کندو نخستين بار در 1968 پديد آمد.(پاکباز،1379 ،ص 654)

Ecological در واقع روابط متقابل ارگانيسم هاي زنده در يک محيط را شرح مي دهد.

واژه ي اکولوژيکال به خصوص به اکوسيستمها و چرخه هاي زيستي اشاره دارد، در حاليکه environmental واژه ي کلي تري است که شامل تدبيرگري براي بازيابي کاغذ و انرژي است. واژه environmental ممکن است معاني متفاوتي در برداشته باشد، از فضا تا اکوسيستمها، اما اصطلاح اکولوژيکال شمول کمتري دارد.

2-1- اکوآرت

يک اصطلاح جذاب تر و مخفف اکولوژيکال آرت است.

اکوآرت يک جنبش هنري معاصر است که مخاطب آن موضوعات زيست محيطي است و اغلب شامل همکاري و ترميم کردن است و غالباً رويکرد بيشتري به دوستداري محيط زيست دارد و داراي روش شناسي است.(همان) اين جنبش نه صرفاً اعتراضي اخلاقي در برابر غارت همه جانبه‌ي محيط زيست بلکه پاسخي بود مضطرب به جهاني شدنِ فناوري فرهنگي، جنگ هاي بزرگ ، تهديدات هسته‌اي، انفجار جمعيت، اقتصاد راکد و رودخانه‌هاي آلوده، که همگي گوياي آن بود که وعده‌ها‌ي آرمان‌شهريِ پيشرفت بر باد رفته است.

براي مثال وان بل از هنرمنداني است که با رويکردي زيست محيطي آثار خود را خلق کرده است.


(Vaughn Bell)-وان بل


3-1- اکوونشن

اکوونشن نيز يک واژه ي جديد است. اصطلاح اکوونشن (اکولوژي + نوآفريني)، ابداع شده در 1999، پروژه ي يک خرمند تازه کار که تدبير مبتکرانه اي را براي تغيير شکل ظاهر يک اکولوژي محلي به کار مي گيرد را توصيف مي کند. به نظر مي رسد که اين اصطلاح بخشي از اکوآرت است. بسياري از نمونه ها در نمايشگاه و دفتر راهنماي اکوونشن پيشتر در ديگر اصطلاحات استفاده شده بود بنابراين نياز به تجديد نظر و نظمي دوباره داشت. اين شاخه‌ي هنري با هدف تغيير شکل فيزيکي يک زيست بوم مشخص راهکاري خلاقانه را در پيش مي‌گيرد.

4-1- هنر ترميمي

هنر ترميمي يا هنر دوباره‌سازي به شاخه‌اي از هنر اطلاق مي شود که بازيابي و دوباره‌سازي طبيعت آسيب‌ديده و اکوسيستم‌هاي صدمه خورده يا حتي آلوده را وجه همت خود قرار داده و مي‌خواهد اين محيط زيست تخريب شده و نيمه‌ويران را به حالت نخست بازگردانده و وضعيت پيش از تخريب آن را اعاده نمايد. اين هنر شکلي از هنر بوم شناختي يا اکوآرت است.


اگنس دنس(Agnes Dance)


کاترین میلر (Kathrynmiller)


5-1- هنر در طبيعت

اين اصطلاح بيشتر در اروپا استفاده شده است و بيشتر به سبک نيلز اودو و اندي گلدزورثي باز مي گردد که ايجاد اشکال زيبا (معمولاً در فضاي آزاد)، با مواد طبيعي که در محل يافت مي شوند از قبيل گلبرگ گلها، گل، شاخه هاي کوچک و تکه هاي يخ مي باشد. تشابهاتي در کار اجراي فضاي آزاد آنا منديتا و ديگران که تعهد شخصي و زنانه ي بيشتري را با زمين به اثبات مي رساند مي بينم. ملاحظه مي شود که از نظر مفهوم، هنر در طبيعت معاصر بيشتر الهام از نوعي مينيماليسم رمانتيک پيدا کرده، و از زيبايي انتزاعي و نيروي بالقوه ي تزييني شکلهاي طبيعي موقتي محظوظ مي شود، که اين به خودي خود، معمولاً فاقد محتواي فمينيستي، اکولوژيکال يا سياسي آشکار است. پيامهاي اين آثار بيشتر زيرکانه و نهفته است. پروژه هاي بسياري شکل اجرا در مکان ويژه و يا چيدمانهاي به دقت کار شده به خود مي گيرند و در اغلب عکسهاي حيرت انگيزي در گالريها به فروش رسيده اند و يا در کتابهاي نفيس و زيبا موجود هستند.(همان).


اندي گلدزورثي( Andy Goldsworthy)

2- هنر زمين (لند آرت- land art )– هنر خاکي (Earth Art)

هنر زمين و يا خاک ،به عنوان گرايشي جديد در پي جريان هاي هنري کمينه گرا(Minimal) و مفهومي (Conceptual) در دهه 1960 ميلادي شکل گرفت.همان نام آشنايي که در نهاد خود ،در جستجوي خلق آثاري متفاوت از گذشته و در عين حال دستيابي به وحدت طبيعت بود؛هنري که هنرمند را در تعاملي متعالي با سرشت و درونيات خود،که بنا به فطرت در پي دستيابي به ماهيت وجودي در طبيعت است،قرار مي داد.اما بسياري از آثار هنر زمين با ورود به دهه 70 دچار تغيراتي شد که ريشه در آئين هاي بدوي و شرقي داشت.اين هنر ابتدا در امريکا اعلام موجوديت نمود و سپس در دهه هاي 80 و 90 ميلادي در اروپا نيز توسعه يافت.خاصيت ذاتي اين هنر در آني و گذرا بودن آن بود که شايد اشاره اي مفهومي به ناپايداري عالم ماديات داشته است وثبت اين آثار تنها از طريق فيلم و عکس ممکن مي نمود.آثاري هنري ،که پهنه زمين را چون بوم نقاشي قرار داده تا ما را با چيزي فراتر از قبل رو به رو سازد و به اين واسطه پهنه عملي هنر را رشد دهد؛در اينجا ديگر از آن همه ابزار متنوع و رنگ خبري نيست؛ديگر خلق يک اثر هنري در گرو و قيد وبند ماده نيست؛تنها و تنها با ابزاري ساده به دنبال مفهوم مي گردد (ميرعمادي،1391،ص 14).

هنر زمين جنبه اي از گرايشي کلي در ميان هنرمندان جوان است تا به کمک آن از ساختن اشياي هنري به نفع خلق تجربه هاي هنري مربوط به يک فضاي مادي دست بکشند.مي توان گفت مهمترين مسئله براي هنرمند اين است که به آن قطعه از زمين که اثر خود را در آن بوجود آورده تحقق بخشد، نه اينکه صرفا آن اثر مکان ويژه را ثبت کند و يا بفروشد.بي شک اگر چنين گرايشي فراگير شود ،سرانجام ،مي تواند کل ساختار دنياي هنر را دگرگون کند.

در هنر زمين از تجهيزات بزرگ خاکبرداري و توده هاي عظيم خاک و سنگ هاي جابه جا شده استفاده مي کردند .بدين ترتيب،کار هنرمندان خاکي ،نه تقليد از طبيعت فيزيکي است نه گريز از آن؛بلکه تاييدي است بر وحدت واقعيت فيزيکي جهان که هنرمند نيز در آن سهمي دارد.(گاردنر،1385،ص663)

هنرمندان بسياري در اين راستا به فعاليت پرداخته اند،از جمله رابرت اسميتسون،ريچارد لانگ،کريستو و همسرش ژان کلود،دنيس اپنهايم،نانسي هولت،والتر دي مارياو...

پيشينه تاريخي

تعريف هنر زمين در دايره المعارف هنر رويين پاکباز چنين آمده است: يکي از گرايش هاي هنر مفهومي که از اواخر دهه 1960 و اوايل دهه 70 در امريکا پديد شد .و هدف آن تاکيد بر وحدت هنر و طبيعت بود .کساني چون رابرت اسميتسون به مدد تجهيزات خاکبرداري دست به تغيير و جابه جايي چشم انداز هاي طبيعي زدند و آثاري در مقياس بزرگ به وجود آوردندکه بقط به وسيله عکس و فيلم قابل ارائه بودند.

مثلا اسکله حلزوني به طول 450 متر و عرض 5/4 متر در درياچه شور بزرگ يوتا.در اين گرايش چون ديگر گرايش هاي هنر مفهومي ايده ي هنرمند بيش از محصول کار اهميت دارد.(پاکباز،1379،ص 654)


اسکله حلزوني-رابرت اسميتسون(Robert Smithson)

رابرت اسميتسون(متولد 1928)، در زمان مرگ نابه هنگام و غير مترقبه اش در سال 1973، به يکي از چهره هاي برجسته در هنر زمين تبديل شده بود (لايلاخ،1390،ص88).

«بارانداز حلزون» نامي بود که رابرت اسميتسون براي حلزون خود در درياچه ي بزرگ نمک، در يوتا، انتخاب کرد. وي آن را با سنگ هاي بازالت، گل، کريستال نمک و جلبک هاي پراکنده ساخته بود.او حدود هفتصد تن مواد را از زمين هاي ساحلي حفر کرد و آن ها را در درياچه تلنبار کرد. از آنجايي که، به ندرت، کسي از اين مکان دورافتاده در يوتا ديدن مي کرد و به ويژه، به دليل اينکه اين اثر طي سال هاي 1972 تا 1993 زير سطح آب فرو رفت، تنها، از طريق عکس هاي جانفرانکو گورگوني بود که توانست معروف شود. با اين حال، اسميتسون به کمک متن جامع خود با عنوان «بارانداز حلزوني» و به همين طور از طريق مقاله هايي که به مجله ي ارت فوروم مي فرستاد و پخش فيلم در نمايشگاه ها توانست مجسمه ي خاکي خود را به عموم معرفي کند(همان،ص90)

وابستگي به مکان،خصوصيت بارز هنر زمين است.هنرمندان در ذهن خود آثار را براي فضاي خاصي در نظر مي گيرند و سپس آنها را بر روي زمين خلق مي کنند.به اين ترتيب ،آنها ظاهر،ساختار و مواد موجود در فضاها را تغيير مي دهند و نام خود را در تاريخ آنها ثبت مي کنند.اين آثار ،اصالتا ،غير قابل جابه جايي هستند.(همان،ص 13)

کريستو هنرمند اتريشي الاصل ساکن امريکا به همراه همسرش ژان کلود اثار زيادي به وجود اورده است که در نوع خود منحصر به فرد و قابل تامل هستند.


کريستو و ژان کلود(Christo VladimirovJavacheff)&(Jeanne-Claude Denat de Guillebon)


کريستو تعداد بسيار زيادي از اشيا را با پارچه هاي معمولي مي بست. او به سادگي همه چيز را بسته بندي مي کرد. اشياي بسته شده همواره توجه انسان را، به نحوي، به خود جلب مي کنند، اين در حالي است که، همين اشيا پيش از پيچيده شدن هرگز مورد توجه نبوده اند. با شناخته شدن طرح بسيار بزرگ کريستو و ژان کلود- طرحي که در آن باريکه اي از خط ساحلي را در جنوب شرقي سيدني به طول يک کيلومتر بستند- گفت و گوي بي سابقه اي پيرامون هنر و طبيعت آغاز شد.


ريچارد لانگ(Richard Long)


نانسي هولت(Nancy Holt)

تفاوت امروزين هنر زمين با هنر محيطي

هنر زميني را در ابعاد و حو زه هاي بسيار متنوعي مي توان برسي نمود.اما اگر بخواهم بي مقدمه اشاره ايي كلي به اين تفاوت داشته باشم شاخص ترين تفاوت اين دو شاخه از هنر جديد با همه وجه اشتراكهايشان در عظيم بودن آثار هنر زمين است كه در اثار هنر محيطي بر خلاف آن تا حد مينيماليستي هم پيش ميرود و ديگر مورد اينكه در اثار هنر محيطي وجه زيست محيطي بودن اثر بسيار مهمتر و بنيادين تر ديده شده تا در اثار هنر زمين .با اين حال هنر زميني در تداومي که از پيش داشته است حالا به دليل بحران هاي زيست محيطي توجه خاصي به محيط زيست داردو از آنجا که اين مسئله يک مشکل جهاني است بسياري از هنرمندان به خصوص هنرمندان جوان ايراني را به سمت هنر محيطي که نوع امروزين هنر زمين است سوق داده است. ويژگي هنر زميني استفاده از زمين و اجزاي آن(شن،سنگ وچوب) در مکان هي طبيعي استکه پس از آن تبديل به اجزاي سازنده پيکره يا حتي گاهي خود پيکره مي شود.(تيبرگين،1376،ص24)

حال به توضيحاتي بيشتر در اين خصوص ميپردازم.

بسياري از هنرمندان کار خود را تحت عنوان لندآرت توصيف مي کنند. به نظر مي رسد که اين شاخه در خارج از امريکا معمول تر است.در مقايسه با هنر محيطي مي توان گفت هنر زمين (Land Art)اصطلاح قديمي تري است از اواخر دهه 60 و اوايل دهه70 که براي هنر زمين و در فضاي باز به کار مي رود. نواورران پيشين از قبيل ريچاردلانگ و دنيس اوپنهايم خطوط ساده و اشکال هندسي را توسط راه رفتن به جلو و عقب روي زمين ايجاد کردند و آن را Land Art(هنر زمين) محسوب کردند. براي مثال در اثار ريچارد لانگ تقابل عناصري از طبيعت در موزه ها رويكردي مفهوم گرا را در خود دارد، اما اينكه اين نوع از اثار اين هنرمند هنر زميني را در كدام شاخه هنر جديد بايد ديد جاي بحث است ، هنر محيطي يا هنر زمين ؟؟ديگر سوال اينكه آيا اثري ميتواند در محيط موزه يا گالري ارائه شود و جزو اثار هنر زمين محسوب گردد؟؟ ولي در برخي ديگر از اثار اين هنرمند كه در طبيعت قدم زده و خطوطي را درطبيعت به طول مايلها مسافت ايجاد نموده ميتوان جزو هنر زمين محسوب كرد . به طور مثال کراپ آرت که تصـاوير بسيـار بزرگي در مزارع کشـاورزي به وجود مي آورد و تنها از بالا قابل ديدن است شکلي از Land Art(هنر زمين) است. همچنين پيکره هاي بسيار عظيم مانند کار جيمز تورن در اين گروه گسترده قرار مي گيرند. زماني اصطلاح لندآرت را براي در برگرفتن حيطه ي وسيعي از اصطلاحاتي از قبيل: هنر زيست محيطي، هنر محيطي ، هنر زمين و لندآرت استفاده مي کنند. سواسپايد اين کار را در کاتالوگ Ecovention خود انجام مي دهد. و به نظر مي رسد که وي در حال معرفي اصطلاح جديد Ecovention بوده است که توسط او و امي ليپتون ابداع شده و شامل کارهاي هنري اي است که سابقا هنر زيست محيطي و يا هنر محيطي محسوب مي شدند. ديگر کتابهايي مانند Land and Environmental art& نوشته کستنر و واليس اشاره مي کنند که لندآرت به تدريج به هنر محيطي تبديل شده است. چون در ابتدا اصطلاح لندآرت به وجود آمد و بيشتر شامل طبيعت و خاکبرداي بود، بايد به طور معقولانه اي فصل آغازين باور ما از طبيعت محسوب شود همچنانکه از معني فضا مفهوم گسترده اي ايجاد شد که اکوسيستمها و آنچه اينک به طور معمول به عنوان موضوعات زيست محيطي شناخته مي شوند را شامل شد.

" Earth works "و"Earth Art" به طور گسترده اي فرم خاصي از Land Art محسوب مي شوند. به نظر مي رسد اولين کار Earth work اثري در فضاي آزاد بود که توسط هربرت باير در 1955انجام شد اما ايده ي شکل دادن زمين به شيوه هاي زيبا شناختي به قدمت وجود انسان است. اين اصطلاح در 1969 رايج شد همچنانکه بخشي از نمايشگاه گالري دلون در نيويورک بود. Earth works بسياري از کارهايي از اين دست را در بر مي گيرد: خاک را از محيط بيروني به فضاي درون مي آورند، اشکال بزرگي در مکانهاي دوردست در زمين حفر مي کنند و سرانجام برپايي سازه هاي دست ساز سيماني در بيابان که در اصل خود زمين را به عنوان صحنه، مواد و بوم براي ايده هاي هنري مفهومي استفاده مي کنند. والتر د ماريا ، نانسي هولت ، مايکل هيزر و رابرت اسميتسون چهره هاي ارشد در اين صحنه بودند اگر چه بسياري از ديگر گروهها در حال جستجوي موضوعات مشابه بودند." Earth works"و"Earth Art"اغلب زير مجموعه هاي لندآرت محسوب مي شوند. بسياري از کارهاي هنري در طبيعت در مقياس بزرگ(توسط معماران و نيز هنرمندان) همچنان در حال خلق شدن هستند و معمولاً به عنوان لندآرت شناخته مي شوند.

حال در مقايسه با اين نمونه بايد گفت، هنر محيطي با رويكردي خاص در تلاشي نو براي رسيدن به يک تأثير ژرفتر و طبيعت دوستانه تر معمولاً از عناصر بيشتري از طبيعت استفاده مي کند(گلبرگ گلها، شاخه هاي کوچک، سنگها، يخ، برگها و غيره). هنر محيطي از لحاظ تاريخي ، فضا، زمان و طبيعت را به هم نزديك مي كند و در حقيقت يك بار ديگر ضرورت تماس و نزديكي دوباره بشر را با طبيعت - كه در جوامع پساصنعتي به شدت مورد بي توجهي قرار گرفته- مطرح مي كند. هنر محيطي ديدي جديد از رابطه‌ ما با طبيعت در برابرمان مي گذارد و راهکارهايي نو براي همزيستي با محيط اطراف در اختيارمان قرار مي دهد. اثار هنر محيطي گاه در مسير احياء و بازآفريني محيط‌هاي آسيب‌ديده قرار مي‌گيرد. براي نمونه، زيست‌بوم‌هاي آسيب‌ديده را به روش‌ها و ميانجي‌هاي هنري و زيباشناختي احياء و بازآفريني مي‌کند.

در اينجا لازم است اضافه کنم ، برخي از هنرمندان استدلال مي کنند که لندآرت و هنر در طبييعت درباره ي ترميم کردن، زيست بوم يا عملگرايي مستقيم نيست، آنچه براي گروهي نمود مهم معاصر اکوآرت است. آنها اغلب در حال استفاده از زمين و طبيعت به عنوان يک وسيله ي بيان براي بيان خود يا کشف ايده هاي هنري و يا زيبايي طبيعت هستند.

البته، بسياري از پروژه هاي اوليه ي لندآرت شامل ترميم و آرايش زمين در حجم وسيع در مناطق معدني گذشته و غيره هستند .به طور کلي لندآرت و (Earth art پيشين)، بيشتر درباره ي دوباره شکل دادن و تزيين کردن چشم اندازها و به طور همزمان ساختن منابع عظيم (تورل، نانسي هولت و غيره) و کمتر درباره ي زيست بوم است. همچنين تا حدودي داراي پيچيدگي است و مکرراً با دورنماي اصطلاحات همپوشاني دارد.


نتيجه گيري

در اين پژوهش ما ضمن تعاريفي از هنر محيطي و گرايش هاي آن به نکات مشترک و تفاوت امروزين هنر زمين با هنر محيطي پرداختيم.

حال سوال هاي پژوهشمان را يک به يک مطرح مي نماييم و سعي مي کنيم به آنها پاسخ دهيم.

درپاسخ به اين سوال که دلايل شکل گيري هنر زمين چه بوده است؟ مي توان گفت دلايل زيادي باعث بروز هنر زمين شده اند.از جمله نارضايتي از فرم هاي خسته کننده هنر مينيمال، مخالفت با شي‌شدگي آثار هنري در موزه‌ها و گالري‌ها، پيوند هنرمند با طبيعت،رشد صنعت و زوال طبيعت و صدمه به محيط زيست.

همچنين ما سعي کرديم که بدانيم آيا هنر محيطي" تنها " نگرشي زيست محيطي را در هنر معاصر مطرح مي سازد؟بايد گفت در حال حاضر به دليل بحران هاي زيست محيطي ضمن اينکه بيشتر شاخه هاي هنر محيطي به جنبه زيست محيطي توجه داشته در برخي از آن ها وجه زيبايي شناسي نيز و معرفي و آشنايي بيشتر به ارزشهاي طبيعت مطرح بوده است.

ما همچنين به عنوان سوال پاياني مطرح کرديم که با توجه به عصر حاضر چه تفاوت هايي بين هنر محيطي و هنر زمين ديده مي شود؟ شاخص ترين تفاوت اين دو شاخه از هنر جديد با همه وجه اشتراكهايشان در عظيم بودن آثار هنر زمين است و ديگر مورد اينكه در اثار هنر محيطي وجه زيست محيطي بودن اثر بسيار مهمتر است زيرا دغدغه هنر محيطي مواد و نيروهاي طبيعي و خلق آثار ي است بدون صدمه زدن به طبيعت و فراخواندن جهان براي توجه به بحران هاي زيست محيط.

-----------------------

برگرفته از :

http://zibasazi